مرتبط با : دستنوشته های حامد زمانی , خبرها , 

دست نوشته جدید حامد زمانی (بخونین و خواهشا اگه نظری دارید در همین خصوص بگید):

سلام.
یه چند وقتی پنجره بسته بود… دلیل هم داشت… بعضی وقتا که هوا سرد میشه باید پنجره ها رو بست تا خدای نکرده کسی سرما نخوره… مبادا سرما بزنه به نهال نوپایی که با خون دل آبیاریش کردیم و هر روز شاهد بال و پر گرفتنش بودیم و حالا که یه کم قد کشیده با افتخار به قد و بالاش نگا میکنیم و کیف میکنیم…
اما همین پنجره اگه بیش از حد بسته باشه، خفگی میاره… نمیذاره هوا عوض بشه… حال و هوا عوض بشه…
پس دوباره بازش میکنم تا یه کم هوا بخوریم… یه کم نفس بکشیم… حال و هوامون عوض شه… الی احسن الحال…
میخوام راجع به یه موضوعی باهاتون صحبت کنم که توی مسیر خیلی بدردمون میخوره…
البته اینم یه ویژگیه… یه نوره که خدا تو وجود بنده هاش میذاره… تو وجود اونایی که ازشون خیلی انتظار داره…
اونم “آدم شناس” بودنه…
دیدین بعضی از این نمایشگاه ماشین دارا ( که به یمن voa ما هم جزوشونیم!!!) تا یه ماشین رو میبینن بهت میگن که کجاش زدگی داره…رنگ داره… یا مثلا ماشین تصادفیه… یا چپیه… در حالیکه تو تا قبلش فکر میکردی داری سالمترین و تمیزترین ماشین دنیا رو میخری… یا مثلا پیرمردای بازار فرش که حتی حرفه ای ترین رفوی فرش هم تو نگاه اول از چشمشون پنهون نمیمونه…
توی بازار باید هی زمین بخوری… هی کلاه سرت بره تا آب دیده شی و اوستا کار… اما توی کار ما… توی راه ما چی؟ یه اعتماد بیجا… یه انتخاب بیجا باعث میشه حالا حالاها نتونی قد راست کنی… باعث وارد شدن صدمات و خساراتی میشه که جبران شدنش نیازمند صرف هزینه های زیادیه که شاید از توان اون مجموعه خارج باشه…
دوستان! باور کنید اگه همه ی دشمنای ما شبیه voa, bbc, mano to, یا طرفدارای شاهین نجفی بودن غمی نبود…
یه وقتایی شما پنجره رو میبندی تا سرما نخوری اما غافلی از اینکه کسی با تو توی این خونه همنفسه که داره از تو تو رو مسموم میکنه…
حواستون باشه… ما این درها و پنجره ها رو باز کردیم تا هوا بخوریم … نه اینکه ناغافل کسی رو راه بدیم و بهش پر و بال بدیم و حمایتش کنیم… بعد ببینیم که ما موندیم و خنجری که تو کمرمون جا خشک کرده…
هیچ کس صاحب حرکتی نیست که عنانش دست خداست… هیچ “من” ی توی این وادی تعریف نمیشه… از کسایی که به محض اینکه بازار رو گرم میبینن خیال برشون میداره و دم از هنر انقلابی و ارزشی میزنن بپرهیزید… مطمئن باشید هیچکس به اندازه ی من و شما از بوجود اومدن هنرمند انقلابی خوشحال نمیشه و هیچکس به اندازه ی من بحسب وظیفه وقت و هزینه صرف ساختن خواننده ی انقلابی نمیکنه… این یکی از اهداف اصلی منه که ان شاء الله تو آینده ی نه چندان دور نتایجش رو خواهید دید… اما قبول کنید که در ازاش هیچکس هم به اندازه ی من نباید از سوء استفاده از این اسم و از این راه مقدس دلش بسوزه…
ما همواره در معرض انتخابیم… معیار فیلترینگتون رو نه صدا و سیما بذارید نه رسانه و نه حرف مردم و نه حتی خود آثار… این تفاوت راه ما با بقیه است… بله! توی ژانرها و مضامین دیگه صرف زیبایی اثر کفایت میکنه… اما ما نیومدین فقط بخونیم… ما اومدیم حرف بزنیم! حرفهایی که برامون مقدسه اما تا حالا زده نشده… پس اینجا ملاک شخصیت افراده! ازتون میخوام نگهبان این پنجره باشید… پنجره ی دلتون… پنجره ی گوشتون… هرکسی ارزش دوست داشتن و طرفداری نداره و هر صدایی ارزش شنیدن رو… هر کسی برای عبور از این پنجره باید امتحان پس بده… باید بالا و پایین بشه… بقول حافظ علیه الرحمه:
امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند… تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد
دعا کنید خوابم از اینی که هست کمتر بشه و تنم چند سالی تاب بیاره…
یا علی

برای نظر دهی در پنجره ای رو به تو اینجا کلیک کنید...